سیدعطاءالله مهاجرانی
هنر داستانسرایی قرآن مجید (۳۷)
داستان ابراهیم خلیل(ع)
مجادله ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط
مجادله یا گفتگوی ابراهیم(ع) درباره مجازات قوم لوط، تبدیل به طرح نظرات گوناگون مفسران قرآن مجید شده است. برخی این مجادله را نشانه شفقت ابراهیم نسبت به مردم تفسیر کردهاند؛ حتی مردمی که بسیاری از آنان گناهکار بودند.
حضرت ابراهیم از این زاویه به موضوع یا حادثه مینگرد که ممکن است انسانهایی صالح در میان مردم باشند. نگران است تا مبادا خشک و تر، کناهکار و بیگناه با هم بسوزند.
در احادیث ما نمونههایی وجود دارد که ابراهیم حتی نگران جان یک فرد صالحی است که در این نابودی قوم لوط جانش فدا شود. از این رو وقتی فرشتگان به او میگویند که قوم لوط را مجازات و شهر سدوم را ویران میکنند، ابراهیم نمیتواند چنین امری را آسان بینگارد و بپذیرد. در قرآن مجید این داستان در سه آیه سوره هود مطرح شده است:
فَلَمَّا ذَهَبَ عَن ابراهِیمَ الرَّوعُ و جاءَتهُ البُشرَی یُجَادِلُنَا فِی قَومِ لوط: وقتی ترس ابراهیم زایل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسید، درباره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا میکرد. (٧٤)
إنَّ ابراهِیمَ لَحَلِیمٌ أوَّاهٌ مُنِیب: زیرا ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشتکننده [به سوی خدا] بود. (٧٥)
یا ابراهِیمُ أعرِض عَن هَذا إنَّهُ قَد جاءَ أمرُ رَبِّکَ و إنَّهُم آتِیهِم عَذابٌ غَیرُ مَردود: ای ابراهیم! از این [چون و چرا] روی برتاب، که فرمان پروردگارت آمده و بر آنان عذاب بیبازگشت خواهد آمد. (٧٦)
سه واژه پنجرههای شناخت سه موقعیت متفاوت است: نخست واژه «رَوع» که مترجمان معمولا به ترس یا هراس ترجمه کردهاند.
دوم، واژه «بشارت» و سوم واژه «تجادل».
چرا در آیه از واژه «روع» استفاده شده است؟ در قرآن مجید برای بیان ترس و یا واهمه و هراس واژههای مختلفی استفاده شده است. واژه «روع» فقط یک بار آن هم برای ابراهیم در موقعیت ویژه پیش از بشارت و مجادله مطرح شده است.
در دیگر آیات به تناسب موضوع و موقعیت از واژههایی مانند: جزَع، خوف، خشیۀ، رُعب، رهبۀ، وجل، وجف، استفاده شده است. این واژهها با هم متفاوتند.
هر یک شناسنامه و کاربرد ویژهای دارد و نشانه و بیان حالت روحی متفاوت و خاصی است. همان ساحتی که کار را بر مترجم قرآن مجید به زبانهای دیگر بسی دشوار یا محال میکند و نمیتوان ظرف مناسب یا معادلی برای ترجمه یافت. مثل واژه «روع» که معمولاً شبیه « خوف» به ترس ترجمه میشود. ر
روع وقتی است که انسان در برابر پدیده یا حادثهای قلبش تکان میخورد؛ اما از جا یا از کوره به در نمیرود. تحمل میکند. شکیباست و بر خویش مسلط. اگر هراس و ترس به گونهای باشد که پایان و پایاب شکیبایی باشد، فغان بر دارد و ضجه بکشد و ناله کند. واژه «جزع» در قرآن استفاده شده است.
اکثر مترجمان قرآن مجید «جزع» را به «بیتابی» یا «بی تابی و زاری» ترجمه کردهاند. راغب اصفهانی جزع را از دست رفتن تاب و توان انسان تفسیر کرده است. اصل واژه به معنی بریده شدن یا تکه شدن طناب از میانه است.
*
تجربه شخصی غریب و تکان دهندهای از جزع دارم. در بیابانهای غرب اراک، زمینی را کنار رودخانه خریده بودیم متری هشت تومان! پشت خانه ما مزرعه بود. خانه را خودمان میساختیم. خانهای از خشت و گِل و سقف اتاقها با تیرهای چوبی و حصیر. پدرم هر دو چاه خانه را خودش کَند.
من یا مادرم با طنابی سطل خاک را از توی چاه بالا میکشیدیم. من نه ـ ده ساله بودم. طناب چند تکه بود. وقتی سطل خاک را بالا میکشیدم، ناگاه طناب برید و سطل به ته چاه افتاد. پدرم ته چاه بود. فریادی کشیدم که انگار تا آسمان رفت. در ذهنم گذشت اگر پدرم با ضربه محکم سطل بر سرش بمیرد، چه خاکی بر سر کنم! مادرم زود مرا به بغل گرفت.
از دهانه چاه باصدای بلند پدرم را صدا میکرد. خدا را هزاران مرتبه شکر پدرم پاسخ داد: «حالم خوب است.» صدایش از چاه برای همیشه دلنوازترین موسیقی عمرم بوده است.
مدتی بعد از دهانه چاه سرش بیرون آمد؛ مثل آفتاب طلوع کرد! شیار خون از بالای پیشانیاش صورتش را پوشانده بود. مادرم جلدی روسریاش را باز کرد و سر پدر را بست. آن فریادی که زدم، نه جزع بلکه فزع بود!
«فزع» همان جزع است که فراگیر شده و با هول و هراس ویرانکننده همراه است.
در قرآن مجید قیامت و هول و هراس ناشی از آن با عنوان و تعبیر «الفَزَعُ الأَکبَر» توصیف شده است؛ وحشت و بیمی است که جهان را تکان میدهد. همه عالم را فرامیگیرد: و یَومَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ و مَن فِی الأَرضِ إِلَّا مَن شَاءَ الله و کُلٌّ أتَوهُ داخِرین: روزی که در صور دمیده شود، هر که در آسمان ها و هر که در زمین است، به هراس افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد. و جملگی با زبونی رو به سوی او آورند (النمل، ٨٧). انسانها که تنهایند و هول و هراس و فزع بر سرشان آوار شده، پناهی میجویند و نمییابند. ناصر خسرو همین فضای قیامت را تصویر کرده است:
آن روز بیابند همه خلق مکافات
هم ظالم و هم عادل، بی هیچ محابا
آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع
پیش شهدا دست من و دامن زهراء
(ناصر خسرو، دیوان قصیده شماره ۱)
تصورش هم ناممکن است. تمامی موجودات جهان از انسان و حیوان و پرنده و چرنده و ماران و موران فریاد برداشتهاند.
سهگانة روع، بشارت و مجادله نشان میدهد که ابراهیم همانند کوه استوار و بر خویش کمال تسلط را داشت. از این رو هنگامی که نسبت به نابودی قوم لوط که مبادا بیگناهی یا انسان صالحی فدا شود،هراسید، خداوند او را با سه صفت ستود: حلیم، اوّاه، منیب. حلیم صفت خداوند متعال و از اسمای حسنای الهی است.
نکته بسیار لطیف در قرآن مجید، این است که اولاً ابراهیم با بشارت فرزند برای خویش، اندوه کشتهشدن مردم و ویرانی شهر را از یاد نبرد. دوم خداوند مجادله ابراهیم را به رسمیت میشناسد و او را میستاید. در الهیات مسیحی، توماس آکویناس متکلم فرزانه در کتاب الهیات جامع «سوما تئولوجیکا» به این موضوع پرداخته است.
نظر آکویناس شبیه برخی مفسران قرآن مجید است که مجادله ابراهیم با خدا را نشانه نوعی التجا و التماس به خداوند تفسیر کردهاند. آکویناس به این پرسش نیز پاسخ داده است که: آیا مجادله ابراهیم با خدا بر خلاف تبعیت از خدا تفسیر میشود؟ به سخن حافظ:
به می سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبوَد ز راه و رسم منزلها
چنانکه ابراهیم در ماجرای قربانی کردن فرزند، از فرمان تبعیت کرد. نه چون و چرایی داشت و نه قلبش پریشان و نه دلش ناآرام بود
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟